تد

زندگی برای رزومه یا مدح و ستایش؟

زندگی برای رزومه یا مدح و ستایش؟

به ادعای دیوید بروکز در این سخنرانی کوتاه میانجی گرانه اش، درون هر کدام از ما دو من وجود دارد: یک من که حریص موفقیت است، یک روزمه میسازد، و یک من دیگر که در جستجوی ارتباط، جامعه وعشق است– ارزشهایی که منجر به مدح و ستایشی عظیم می شود. ( جوزف سولوتچیک، آنها را آدم یک و آدم دو نامیده .) بروکز این پرسش را مطرح می کند: آیا می توان بین این دو تعادل برقرار کرد؟

متن سخنرانی – زندگی برای رزومه یا مدح و ستایش؟

مدتی است که دارم فکر می‌کنم به تفاوت میان فضایل رزومه‌ای و فضایل مدحی. فضایل رزومه‌ای آنهایی هستند که آدم در رزومه اش درج می کند، یعنی همان مهارت هایی که آدم با خودش به بازار کار می‌آورد. فضایل مدحی آن‌هایی هستند که در مدح و ستایش آدم (بویژه پس از مرگ) گفته می‌شود، که مفاهیم عمیق‌تری هستند: این که شما که هستید، در اعماق وجودتان، ماهیت روابطتان چیست، جسورهستید، مهربان، وابسته، و یا سازگار؟ و بسیاری از ما، از جمله خودم، می گوییم فضایل مدحی مهم ترین نوع فضیلت ها هستند. اما در مورد من، آیا دست کم یکی از آنها هست که در موردش بیشتر از بقیه فکر کنم؟ پاسخ منفی است.
من در مورد این مشکل فکر کرده ام، و کسی که در اندیشیدن در این مورد به من کمک کرد یک فیلسوف است شخصی به نام جوزف سولوتچیک، یک خاخام (عالم یهودی) بود که کتاب با عنوان « مرد تنهای ایمان » را در ۱۹۶۵ نوشت. سولوتچیک گفت که طبیعت ما دو رویه دارد، که آدم یک و آدم دو نامیده می شوند. آدم یک دنیوی، جاه طلب است، رویه بیرونی طبیعت ما. او طالب آفرینش و ساختن است، شرکتها را میافریند، نوآوری می کند. آدم دو رویه متواضع طبیعت ماست آدم نه تنها می خواهدکار نیک کند بلکه خوب هم باشد، تا ذاتا به روشی زندگی کند که خداوند، خلقت و امکانات ما را گرامی می دارد. آدم یک می خواهد جهان را فتح کند. آدم دو می خواهد شنونده ندایی باشد و از جهان اطاعت کند. آدم یک موفقیتها را دوست میدارد. آدم دو قوت و انسجام درونی را. آدم یک درباره نحوه کاراکرد چیزها می پرسد. آدم دو چرایی بودنمان در اینجا را می پرسد. شعار آدم یک «موفقیت» است. شعار آدم دو «عشق، رستگاری و بازگشت» است.
و سولوتچیک اینطور بحث می کند که این دو رویه از طبیعت ما در نبرد با یکدیگر هستند. ما در خود مواجه ای دائمی زندگی می کنیم بین موفقیت بیرونی و ارزش درونی. و مورد فریبنده مربوط به این چیزها باید بگویم این است که این دو رویه از طبیعت ما با منطق های متفاوتی کار می کنند. منطق بیرونی منطقی اقتصادی است: ورودیها به خروجیها منتهی شده و خطرات به پاداشها منجر می شوند. رویه درونی طبیعت مان منطقی اخلاقی و اغلب منطقی وارونه است. باید بدهید تا دریافت کنید. باید به چیزی خارج از خودتان تسلیم شوید تا قدرتی را در وجود خود کسب کنید. باید برای بدست آوردن آنچه می خواهید بر میل خود غلبه کنید. برای تکمیل کردن خودتان، باید خودتان را فراموش کنید. برای پیدا کردن خودتان، باید خودتان را گم کنید.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که آدم یک را می پسندد. و اغلب از آدم دو غفلت می کند. و مشکل این است که تبدیل به حیوانی موذی می شود که با زندگی به عنوان بازی رفتار می کند، و تبدیل به مخلوقی حسابگر و سرد می شود که به نوعی حد وسط می رسد جاییکه تشخیص می دهد تفاوتی هست بین خود واقعی شما و خود مطلوبتان. آن نوع مدحی را که خواستارش هستید را به دست نمیاورید امیدوارید کسی آن را به شما بدهد. بزه کاری عمیقی ندارید. طنین اندازی احساسی ندارید. شما تعهدی به وظایفی که بیش از یک عمر انجامشان طول بکشد ندارید.
پاسخی عوامانه از تاریخ را به یادم آورد این که چگونه آدم دو واقعی بسازیم، چگونه شخصیتی عمیق بسازیم. در طول تاریخ، آدمها به گذشته خودشان برگشته اند، گاهی به زمانی ارزشمند در زندگیشان، به کودکیشان، و اغلب، ذهن گذشته را جذب می کند تا لحظه ای شرم آور، گناهی که مرتکب شده، یا رفتاری خودخواهانه، عملی از قلم افتاده، کم عمق، گناه خشم، گناه دلسوزی برای خود، تلاش برای خشنود ساختن دیگران، فقدان جسارت. آدم یک با ساخته شدن روی نقاط قوت شما ساخته می شود. آدم دو با جنگیدن با نقاط ضعف شما ساخته می شود. در درون خود تعمق می کنید، گناه را میابید که در سراسر عمر خود مرتکب شده اید، گناهی که امضای شماست از بین بقیه شان نمودار می شود، و با آن گناه جنگیده و با آ» گناه کشتی می گیرید، و در نتیجه آن کشتی گرفتن، و آن رنج کشیدن است که عمقی از شخصیت ساخته می شود. و ما اغلب تشخیص دهی گناه در وجودمان را نمیاموزیم، که در این فرهنگ نمیاموزیم چگونه با آن کشتی بگیریم، چگونه با آن مواجه شده و نبرد کنیم. ما در فرهنگی با ذهنیت آدم یک زندگی می کنیم در حالیکه درباره آدم دو قادر به صحبت نیستیم.
سرانجام، رینولد نیبهور مواجه را جمع بندی می کند، کل زندگی آدم یک و آدم دو را به این ترتیب: « هیچ چیز با ارزشی برای انجام دادن وجود ندارد که بتوان در طول زندگیمان به سرانجام برسانیم؛ بنابراین باید توسط امید نجات داده شویم. هر چیز راستین یا زیبا یا خوبی در بافت آنی تاریخ صرفا معنای کامل ایجاد نمی کند؛ بنابراین باید توسط ایمان نجات داده شویم. هیچ کاری را هر چقدر هم که پرهیزکارانه باشد را نمی توان به تنهایی به عاقبت رساند؛ بنابراین باید توسط عشق نجات داده شویم. هیچ عمل پرهیزکارانه ای نسبت به دیدگاه دوست یا دشمن مان در قیاس با دیدگاه ما به همان اندازه پرهیزکارانه نیست. بنابراین بایدتوسط آن شکل نهایی از عشق نجات داده شویم، که بخشودگی است.»
متشکرم.
(تشویق)

بخوانید:  ارتش چطور با تغییرات آب و هوایی مبارزه می‌کند

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا