تد

ساختمان هایی که طبیعت و مردم را در هم می آمیزند

آسمان خراشی که نسیم را انتقال میدهد… ساختمانی که اطراف یک آتشدان یک جمع را ایجاد میکند… جین گَنگ از معماری برای ایجاد روابط استفاده میکند. در این تور سرگرم کننده از کارهای او، گَنگ ما را به ساختمان های بزرگ و کوچک دعوت میکند، از یک مرکز اجتماع عمومی شگفت آور تا یک آسمان خراش برجسته در شیکاگو.او میگوید، “بوسیله معماری، ما میتوانیم بسیار بیشتر از “.ساختمانها” را ایجاد کنیم”. “ما میتوانیم سیاره ای که همگی در آن شریک هستیم را استحکام ببخشیم”.

متن سخنرانی – ساختمان هایی که طبیعت و مردم را در هم می آمیزند

من سازنده ارتباطات هستم. وقتی که به سازنده ارتباطات فکر میکنید، بطور خودکار به یاد “معمار” نمیافتید؟ احتمالا نه. چراکه اغلب مردم فکرمیکنند معمارها ساختمانها و شهرها را طراحی میکنند، اما آنچه که ما واقعا طراحی میکنیم ارتباطات است، چون شهرها درباره مردم است. مکانهایی هست که مردم برای هر نوع تبادلی گرد هم جمع میشوند.

و علاوه براین، چشم اندازهای افق هم محل سکونت شهری بسیار خاصی اند. با حشرات، گیاهان و حیوانات خاص خود، و حتی آب و هوای ویژه خود. اما امروزه، محل های سکونت شهری از تعادل خارج شده اند. تغییرات آب و هوایی، همراه با مشکلات سیاسی و اقتصادی، درحال تاثیرگذاری اند؛ درحال افزایش اند و شهرها و ما، مردمی که در آن زندگی میکنیم، را به هم میریزند.

در نظر من، شاخه بوم شناسی بینش مهمی به ارمغان آورده، چراکه بوم شناسان تنها به گونه ها بصورت انفرادی توجه نمیکنند، آنها به ارتباطات بین جانداران توجه میکنند و به محیط اطراف آنها. به چگونگی ارتباط تمامی قسمت های متمایز اکوسیستم به هم توجه میکنند، و در واقع این تعادل، این شبکه زندگی هست که باعث بقا میشود.

تیم من و من درگیر اعمال این بینش از بوم شناسی به معماری هستیم تا ببینیم که فضای فیزیکی چگونه میتواند کمک کند تا ارتباطات قویتری بسازیم. پروژه ای که امروز می خواهم به شما نمایش دهم از ایده ی ساخت ارتباطات به عنوان محرک اصلی طراحی استفاده میکند. منظورم را با این مثال نشان میدهم. اخیرا، از ما خواسته شد تا مرکزی برای رهبری عدالت اجتماعی طراحی کنیم به اسم مرکز آرکِس(Arcus).

از ما ساختمانی خواستند که بتواند موانع سنتی میان گروه های مختلف را از میان بردارد و بدین منظور، فرصتهایی برای مکالمات معنی دار در رابطه با عدالت اجتماعی بیافریند. دانش آموزان مکانی برای تبادلات فرهنگی میخواستند. آنها فکر کردند که مکانی برای آماده سازی غذای دست جمعی میتواند اینکار را انجام دهد.

و آنها خواستار این بودند که از جامعه بیرون استقبال کنند. به نظر آنها یک آتشگاه میتوانست مردم را به داخل جذب کند و کمک به شروع مکالمه کند. و همگی میخواستند فعالیت برای عدالت اجتماعی برای دنیای بیرون نمایان و آشکار باشد. برای چنین مکانی واقعا نمونه قبلی وجود نداشت، پس ما سراسرجهان را گشتیم و مثالهایی پیدا کردیم از محلهای ملاقات جامعه .

اینها محلهایی هستند که ارتباطات ویژه ای میان مردم برقرار است، مانند این مورد در مالی، جاییکه بزرگترها در آن گرد هم جمع میشوند. سقف کوتاه همه را به نشستن و قرارگیری در سطح چشمها وامیدارد. این بسیار در راستای تساوی انسان ها است. منظورم اینه که، شما نمیتوانید بایستید و جلسه را دست بگیرید.

یا اینکه سرتان به سقف میخورد. (خنده) در محلهای ملاقات، همیشه یک مکان مرکزی وجود دارد که میتوانید دوریک دایره بنشینید و همدیگر را ببینید. پس ما هم مکانی مشابه آن درست در وسط مرکز آرکِس ساختیم. وآن را با آتشگاه و آشپزخانه تکمیل کردیم. تقریبا کار سختی است که بتوان در چنین ساختمانی یک آشپزخانه و آتشگاه با کدهای ساختمانی قرار داد.

اما ازنظرمفهوم خیلی اهمیت داشت، و ما هم آن را به انجام رساندیم. و حالا فضای مرکزی به عنوان گردهمایی های اجتماعی استفاده میشود و مکانی برای ملاقات تک تک افراد برای اولین بار. تقریبا شبیه این تقاطع سه راه است که تشویق میکند که به مردم برخورد کنی و یک مکالمه را شروع کنی. الان همیشه میتونید از آشپزخانه بگذرید و شاهد تکاپو باشید.

میتونید کنار آتش بنشینید و داستان به اشتراک بگذارید. میتونید در گروه های بزرگ یا کوچک با هم درس بخوانید. چراکه معماری این فرصتها را فراهم میکند. حتی ساخت و سازدرباره ی ارتباطات است. بنا از تکه های چوب ساخته شده است، که از قطعه های چوب به روشی که از آجر استفاده میکنید، استفاده میشود.

فناوری بسیار ساده ای دارد و راحت انجام میشود وهرکسی می تواند آن را انجام دهد– و این همان منظور اصلی است. عمل ساخت و ساز یک فعالیت اجتماعی است. و همینطور برای سیاره زمین هم خوب است: درختها وقتی در حال رشد هستند کربن را جذب میکنند، و اکسیژن آزاد میکنند، و اکنون کربن در دیواره ها حبس شده است و به اتمسفر آزاد نمیشود.

بنابراین ساختن دیوارها معادل خارج کردن ماشینها از خیابان است. ما روش ساخت را انتخاب میکنیم چون مردم را به هم و به محیط اطراف مرتبط میکند. اما آیا دارد جواب میدهد؟ آیا دارد روابط را میسازد و آنها را پرورش میدهد؟ چطور میتوانیم این را بفهمیم؟ خب، مردم بیشتری دارند به اینجا میایند، و بخاطر صحبتهای کنار آتش و یک تقویم کامل برنامه ریزی، مردم برای عضویت در آرکِس دارند درخواست میدهند.

در حقیقت، کاربردهای عضویت آرکِس از زمانی که افتتاح شده، ده برابر شده است. دارد جواب میدهد. دارد مردم را دور هم جمع میکند. خب من نشان دادم که معماری چگونه میتواند مردم را به هم مرتبط کند در مقیاس چنین محوطه ی افقی. اما ما به این فکر افتادیم که آیا ارتباطات اجتماعی را بتوان گسترش داد — یا ترجیحا، بطرف بالا — در ساختمانهای بلند.

ماهیت ساختمانهای بلند لزوما به ساختمانهای اجتماعی معطوف نمیشود. میتوانند منزوی و درونگرا بنظر برسند. شما ممکنه مردم را فقط حین سواری های ناخوشایند آسانسور ببینید. اما در تعدادی از شهرهای بزرگ، من ساختمانهای بلندی را طراحی کرده ام که بر اساس ساخت ارتباطات میان مردم بنا شده اند.

این آکوا(Aqua) است. این یک ساختمان بلند مسکونی در شیکاگو است که برای متخصصین شهری جوان و والدین تنها منظور شده است، که بسیاری از آنها تازه به شهر آمده اند. با بیشتر از ۷۰۰ آپارتمان، هدف این بود که آیا میتوانیم از معماری استفاده کنیم تا به مردم کمک کنیم همسایه هایشان را بشناسند، حتی زمانی که خانه های آنها بصورت عمودی سازمان بندی شده است.

پس ما راهی ابداع کردیم تا از بالکن ها بعنوان رابط اجتماعی جدید استفاده کنیم. شکل قطعه های کف بمیزان کمی شیب و انتقال پیدا میکند همینطور که از برج بالا میروید. نتیجه این است که میتوانید در واقع مردم را از بالکنتان ببینید. این بالکن ها بد نشان داده شده اند. میتوانید خم شوید و بگید، “هِی !” درست همانطور که ازیک طرف حیاط پشتی به طرف دیگر میتوانید انجام دهید.

برای اینکه بالکن ها برای مدت طولانی تری در طول سال راحت تر بشوند، ما با شبیه سازی های دیجیتالی باد را مطالعه کردیم به اینصورت که شکل بالکن ها باد را میشکند و جریان باد را مغشوش میکند و بالکن ها را راحت تر و کمتر بادخیز میکند. الان، فقط با رفتن به بالکن تان یا به تراس طبقه سوم، میتوانید با محیط بیرون مرتبط باشید، حتی وقتی خیلی از سطح زمین بالاتر هستید.

بنابراین ساختمان عامل ایجاد اجتماع درون ساختمان و همینطور همزمان در شهر میشود. دارد جواب میدهد. و مردم دارند همدیگر را در سطح ساختمان ملاقات میکنند و ما شنیده ایم — (خنده) آنها حتی دارند شروع میکنند که بعنوان زوج کنارهم قرار بگیرند. اما علاوه بر روابط عاشقانه، ساختمان اثر اجتماعی مثبتی بر جامعه دارد.

به عنوان سند و مدرک مردم با هم گروه هایی را تشکیل دارند میدهند و پروژه های بزرگی را با هم شروع میکنند، مانند باغچه انجمن ارگانیک در تراس واقع در سقف ساختمان. خب من نشان داده ام که ساختمان های بلند چگونه میتوانند رابط های اجتماعی باشند، اما درباره ی معماری عمومی چطور؟ چگونه میتوانیم همبستگی اجتماعی بهتری در ساختمانهای عمومی و فضاهای مدنی ایجاد کنیم و چرا این مورد حائز اهمیت است؟ معماری عمومی آنقدر موفق نخواهد بود اگر از بالا به پایین بیاید.

حدود ۱۵ سال پیش در شیکاگو، شروع کردند تا پایگاه های پلیس را جایگزین کنند، و این مدل یکسان را در سرتا سر شهر ساختند. و با وجود اینکه قصد خوبی داشتند که با همه ی محله ها یکسان رفتار کنند، اهالی محله ها در این روند احساس همبستگی نکردند یا احساس مالکیت بر این ساختمانها نداشتند. اینکار مساوات بر پایه این احساس بود که همه پایگاه پلیس یکسانی میگیرند، ولی انصاف نبود از این نظر که پاسخگوی نیازهای جداگانه هر محله باشد.

و انصاف مسئله کلیدی اینجا است. میدونید، در رشته من، بحث اینجاست که آیا معماری میتوانید کاری انجام بدهد تا ارتباطات اجنماعی را بهبود ببخشد. اما من معتقدم که ما به معماریو تک تک ابزار موجود در جعبه ابزارمان نیاز داریم تا این روابط را بهبود ببخشیم. در امریکا، اصلاحات در خط مشی توصیه میشود تا اعتماد بازسازی شود.

اما من و تیمم فکر کردیم اگر طراحی و یک روند طراحی کامل تر بتواند کمک کند تا مورد مثبتی به این بحث خط مشی اضافه شود. ما حقیقتا از خودمان پرسیدیم: آیا طراحی میتوانید اعتماد را بازسازی کند؟ بنابراین ما سراغ اعضای محله و افسرهای پلیس در نورت لاندل رفتیم؛ محله ای در شیکاگو است که پایگاه پلیس به عنوان یک استحکام نظامی خوفناک منظور شده است و اطراف آن یک پارکینگ است.

در نورت لاندل، مردم از پلیس و از رفتن به هرجا نزذیک پایگاه پلیس میترسند، حتی برای اینکه جنایتی را گزارش بدهند. پس ما یک جلسه همفکری ترتیب دادیم که هر دو گروه در آن شرکت کنند، و ما به این ایده کاملا جدید برای پایگاه پلیس رسیدیم. اسم آن “پایگاه Polis” است. “Polis” یک کلمه ی یونانی است که معنای آن مکانی با حس اجتماع است.

بر اساس این ایده است که اگر فرصت برای کنش و واکنش اجتماعی مثبت را میان پلیس و اعضای محله افزایش بدهیم، شما میتوانید آن رابطه را بازسازی کنید و محله را هم همزمان فعال کنید. بجای اینکه پایگاه پلیس مکانی ترسناک باشد، مکان های بسیار فعال در جنبه عمومی پایگاه بدست میاورید — مکان هایی که جرقه مکالمه میزند، مانند یک سلمونی، کافی شاپ یا همینطور زمین های ورزشی.

پلیسها و بچه ها هردو گفتند که ورزش را دوست دارند. این اطلاعات مستقیما از اعضای محل و افسرهای پلیس بدست آمد. و بعنوان طراح، نقش ما فقط وصل کردن نقطه ها بود و اینکه قدم نخست را پیشنهاد بدهیم. بنابراین به کمک شهر و پارکها، ما توانستیم که بودجه را جمع آوری کنیم و طراحی کنیم و نیمه زمین ورزشی را بسازیم، درست درمحوطه پارک ایستگاه پلیس.

این یک شروع است. ولی آیا اعتماد را دارد بازسازی میکند؟ مردم دد نورت لاندل می گویند بچه ها هر روز از زمین استفاده میکنند و حتی مسابقه هایی مانند این مورد که اینجا نمایش داده شده برگزار می کنند، و هر از چند گاهی یک افسر هم شرکت میکند. اما الان، آنها درون ایستگاه توپ های بسکتبال دارند که بچه ها میتوانند قرض بگیرند.

و اخیرا از ما خواسته اند که زمین را گسترش بدهیم و در محوطه یک پارک بسازیم. و والدین مورد بسیار جالبی را گزارش میدهند. قبلا، ترس رفتن به هر جایی نزدیک ایستگاه وجود داشت، اما الان میگویند که یک حسی وجود دارد که این زمین از سایر زمین های دور و اطراف امن تر است، و آنها ترجیح میدهند که بچه هایشان اینجا بازی کنند.

بنابراین ممکنه که در آینده، در بخش عمومی ایستگاه، شما برای کوتاهی مو، سری به سلمونی بزنید یا اتاق اجتماعات را برای یک جشن تولد اجاره کنید یا گواهی رانندگی تان را تجدید کنید یا از دستگاه خودپرداز پول بگیرید میتواند مکانی باشد که همسایه ها همدیگر را ملاقات کنند و افسرها را بشناسند، و برعکس.

این یک فانتزی آرمانی نیست. در اینباره است که چگونه طراحی کنید تا اعنماد را بازسازی کنید، روابطی که اعتماد داشته باشیم؟ میدونید، هر شهری پارکها، کتابخانه ها، مدرسه ها و اماکن عمومی دیگری دارد که پتانسیل این را دارند که به عنوان رابط های اجتماعی تصور شوند. اما تغییر تصورات درباره ی ساختمانها برای آینده نیازمند این خواهد بود که مردمی که آنجا زندگی میکنند مشارکت کنند.

مشارکت عمومی میتواند ترسناک باشد، و من هم آن را تجربه کرده ام. اما شاید این بدین خاطر است که در مدرسه معماری، ما واقعا یاد نمیگیریم که چگونه مردم را در امر طراحی درگیر کنیم. ما یاد گرفته ایم که از طراحی مان در برابر انتقاد دفاع کنیم. اما من فکر میکنم که این هم میتواند تغییر کند. پس اگر ما بتوانیم ذهن طراحی را بر ایجاد روابط مثبت و تقویت کننده متمرکز کنیم در معماری و بوسیله ی معماری، من معتقدم که ما میتوانیم خیلی بیشتر از ساخت ساختمانهای منفرد انجام بدهیم.

ما میتوانیم استرس و تضاد را در مناطق مسکونی مان کاهش بدهیم. ما میتوانیم روابط را ایجاد کنیم. میتوانیم این سیاره ای که همگی با هم در آن شریک هستیم را استحکام ببخشیم. میبینید؟ معمارها واقعا سازنده روابط هستند. (خنده) ازتون بسیار متشکرم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا