تد

یک دوره‌ی آموزشی تابستانی که بچه‌ها علاقمند به شرکت در آن هستند

در طول تابستان، کودکان محروم در آمریکا تقریبا آنچه را که در سه ماه ارزشمند تابستان ، نسبت به آنچه که در مدرسه یادگرفته اند فراموش میکنند. کریم ابولناگا کارآفرین آموزشی و همیار TED می خواهد این پروسه خسران آموزشی را با استفاده از موعد طلایی تابستان به فرصت دستیابی برای پیشرفت و رشد بیشتر تبدیل نماید.

متن سخنرانی – یک دوره‌ی آموزشی تابستانی که بچه‌ها علاقمند به شرکت در آن هستند

گرفتن یک مدرک تحصیلی یک سرمایه گذاری بیست ساله است. وقتی فقیر بزرگ میشی عادت نکردی تا اون طور به آینده فکر کنی. به جای اون، داری به این فکر میکنی که غذایت را از کجا گیر بیاری و پدر و مادرت چطور میخواهند از پس اجاره ی این ماه بر بیایند. در عوض، خانواده و اطرافیانمان کارهایی مثل رانندگی، یا پیشخدمتی را دوست داشتند.

و این تفکرات، همگی قبل از دوره ی نوجوانی من بود تا جایی که به خودم اومدم و دیدم، هیچ کدوم از اینها کارها را را دوست ندارم. در آن زمان دو سوم از تحصیلات من سپری شده بود، و دیگه زمان برای تغییر دیر شده بود. وقتی فقیربزرگ میشی، دوست داری پولدار باشی. من هم دوست داشتم پولدار باشم. من دومی از هفت تا بچه بودم که توسط یک مادر تنها با حمایت های دولت در کویینز نیویورک بزرگ شدم، به برکت یک درآمد ناچیز، من و خواهر و برادرانم، به شهرهای مختلف نیویورک برای درس خواندن در چالش برانگیزترین مدرسه های عمومی میرفتیم.

وقتی کلاس هفتم بودم حدود شصت بار غیبت داشتم بخاطر این که مدرسه رفتن را دوست نداشتم. آمار فارغ التحصیلی دبیرستان ما فقط پنجاه و پنج درصد بود، و بدتر اینکه فقط بیست درصد از بچه های فارغ التحصیل شده میتوانستند به دانشگاه بروند. وقتی بالاخره کالج رفتنی شدم، به دوستم برنان گفتم: که چطور معلممان هر روز از ما میخواست تا دست هایمان را بالا ببریم اگر قصد دانشگاه کالج رفتن داشتیم.

پاسخ برنان مرا شوکه کرد، «کریم،هرگز چنین سوالی را قبلا نشنیده بودم.» همیشه این سوال پرسیده میشه که« به کدام دانشگاه میروی؟» به همون شکلی که این سوال مطرح میشه به همون شکل هم باعث شد که اون به دانشگاه نخواد که نره. اما حالا جور دیگه ای از من سوال میشود. سوال میشه که چطور تونستی این کارها را انجام بدهی؟ سالها میگفتم که خوش شانس بودم، اما حالا میگم همه چیز هم شانس نبود.

وقتی که من و برادرم از دبیرستان در یک زمان نزدیک به هم فارغ التحصیل شدیم که بعدا از یک کالج دو ساله بیرون اومد، میخواستم بفهمم که چرا اون مدرسه را رها کرد ولی من به درس خوندن ادامه دادم. این قضیه اتفاق نیفتاد تا که به موسسه تحقیقی کورنل با بورسیه ریاست جمهوری رفتم و شروع به تحقیق نتایج جدی آموزشی برروی بزرگ شدن توسط یک مادر تنها با کمکهای دولت و حضور در مدرسه های کردم که خودم رفته بودم.

و اینجا بود که زندگی برادر بزرگترم، روی من تاثیر گذارگذاشت. در این مدت، تلاشهای قابل تحسین اصلاح کنندگان سیستم آموزش کشوررا نیز درک کردم، افرادی مثل آرن دانکن وزیر سابق آموزش و پرورش، و یا فردی مثل وندی کاپ بنیانگذار سازمان آموزش برای آمریکا، که هرگز به مدارسی که من در آن تحصیل کردم، نرفته بودند.

بیشتر اصلاحات آموزشی ما، توسط رویکردهای دلسوزانه هدایت میشوند، جایی که مردم با خودشون میگن «بیایید به این بچه های فقیر داخل شهر یا به این بچه های سیاه و لاتین تبار کمک کنیم،» به جای اینکه از خود یک حرکت دلسوزانه نشان دهند، یا شاید هم یکی مثل من که در چنین فضاهایی رشد کرده است، با خودش میگه: «میدونم که با چه سختیهایی روبرو میشوید و من اون کسی هستم که میخواهم شما را درغلبه بر اینها کمک کنم.

» حالا وقتی ازم سوال میشه چگونه این کارها را کردم، پاسخ میدم یکی از بزرگترین دلایل اینکه هیچ وقت بخاطر کمک گرفتن از کسی شرم نداشتم. در یک خانواده طبقه متوسط عادی یا در یک خانه پولدار اگر کودکی در سختی باشه، فرصت خوبی است تا والدین یا معلم به او کمک کنند، حتی اگر تقاضای کمک نکنه. با این حال اگر همان بچه در فقر بزرگ بشه تقاضای کمک هم نکنه، این احتمال وجود داره که هیچ کسی کمکش نکنه.

عملا هیچ فضای ایمنی در این خصوص برای بچه ها وجود نداره. بنابراین هفت سال پیش تصمیم گرفتم تا سیستم آموزش دولتی مان را اصلاح کنم از ایده های دسته اول من آن را شکل می داد. در ابتدا کارم را با کلاسهای تابستانی آغاز کردم. تحقیقات نشان داده که دو سوم از شکاف دستاورد، که از اختلاف درنوع دریافت آموزش چه بین کودکان فقیر و ثروتمند و چه کودکان سفید پوست ویا سیاه پوست است، میتواند مستقیما از فقدان یادگیری در کلاسهای تابستانی نشات بگیره، در یک محله فقیر، بچه ها تقریبا همه آنچه که در این سه ماه (کلاس تابستانی) نسبت به آنچه که در مدرسه یاد گرفته اند را در طول تابستان فراموش میکنند.

بچه ها دوباره در پاییز به مدرسه برمیگردند، علاوه بر آن معلم هایشان هم دو ماه دیگر وقت میگذارند تا دوباره مطالب قدیمی را به آنها یاد بدن. که این خودش پنج ماه طول میکشه. سال تحصیلی در آمریکا فقط ده ماه هست. اگر بچه ها هر سال پنج ماه از این دوران را از دست بدهند نصف زمان تحصیلی از دست رفته.

بله نصف. اگر بچه ها در طول تابستان مدرسه بودند، پسرفت نمی کردن، اما متاسفانه کلاسهای تابستانی قدیمی به کلی متفاوته و این کلاسها برای بچه ها مثل تنبیه کردن میمونه، و برای معلمها هم مثل نگهداری از بچه ها. چطور میشه از سیستم آموزشی این توقع را داشت تا یک برنامه تابستانی مفید اجرا کند درست زمانی که مدارس در هفته آخر ماه ژوئن تمام شده و دقیقا یک هفته بعد کلاسهای تابستانی شروع میشوند؟ نه تنها زمان برای پیدا کردن یک کلاس خوب کم داریم بلکه این وضعیت، خارج از نظام قانونی و با این حال نه دانش آموزان و نه دبیران از این وضع راضی هستند.

ولی اگر در طول تابستان برنامه ی ویژه ای را طراحی کنیم برنامه ای که معلمان را مثل یک مربی آموزشی قدرتمند میکنه برنامه ای برای پرورش معلمانی مشتاق. اما فکرش را بکنید اگر قوانین مربوط به دارندگان مدرک دانشگاهی بهبود یابد به عنوان همکاران آموزشی تا به کودکان کمک کنیم آرزوی های تحصیلی خود را بفهمند.

چه میشود اگر دانش آموزان باهوش را حمایت کنیم تا به عنوان معلمانی که به همکلاسیان کوچکتر خود آموزش بدهند و حتی آنها را در درس خواندن تشویق کنند. چه میشه اگرهمه کودکان را مثل پژوهشگر حمایت کنیم از آنها بپرسیم دوست دارید به چه دانشگاهی بروید، کلاسهای تابستانی را طراحی کنیم که دوست دارند در آن شرکت کنند تا همه فقدان های آموزشی کلاس های تابستانی گذشته را جبران کنه که این دو سوم از شکافهای دستاوردرا پوشش میده؟ در طول تابستان جاری، گروه ما موفق به خدمت رسانی به حدود چهار هزار کودک آموزش حدود سه هزار معلم با انگیزه و اشتغال زایی فصلی برای بیش از هزار نفر شد در میان بعضی از محرومترین محله های نیویورک.

(تشویق حضار) بچه ها با برنامه ی ما در حال موفقیت هستند. نتایج دو سال ارزیابی مستقل به ما میگه که بچه ها فقدان کلاسهای تابستانی را جبران کردن و در ریاضی در ظرف یک ماه رشد داشته اند در ظرف دو ماه در روخوانی. در پاییز هنگام برگشتن به مدرسه بجای پسرفت با این وضعیت آنها چهار ماه در ریاضی و پنج ماه در روخوانی جلو می افتند.

(تشویق حضار) ده سال پیش اگه بهم میگفتید که و من جزو ده درصدی بودم که از مجمع پیچک فارغ التحصیل میشدم تا فرصتی داشته باشم تا شاید بتوانم، تغییری در سیستم آموزش عمومی ایجاد کنم فقط با مدیریت دو ماه از سال میگفتم: «نه، امکان نداره.» آنچه که بیشتر جالبه این هست که اگر بتوانیم پنج ماه از این زمانهای هدر رفته را مدیریت کنیم فقط بوسیله مدیریت همین دو ماه تصور کنید که چه محدودیتی هایی را میتوانستیم حل کنیم با مدیریت بقیه ی سال.

متشکرم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا