تد

چطور من در ناتوان بودن شکست می‌خورم

سوزان رابینسون با یک ضعف بینایی ژنتیکی متولد شده که درمانی ندارد، او از نظر قانون یک نابینا (یا به تعبیر خودش، کم بینا) است و از برچسب «ناتوان» که به یدک می‌کشد متنفر است. در این سخنرانی خنده‌دار و شخصی، او به کاوش درباره تعصبات پنهان درون ما درباره ناتوانی می‌پردازد و با ارائه پنج نکته انتظارات ما را وارونه می‌کند.

متن سخنرانی – چطور من در ناتوان بودن شکست می‌خورم

دوست دارم شما رو به مادرم معرفی کنم (خنده حاضرین) حدس می‌زنم این چیزی نیست که شما انتظار داشتید خودم هم انتظار این رو نداشتم و خدا رو شکر فهمیدم که یک مرد آسیایی مادر من نبود قبل از این که او را در آغوش بگیرم چون خیلی زشت بود اگر اتفاق می‌افتاد. شناختن افراد یکی از نقاط قوت من نیست به دلیل یک ضعف بینایی ژنتیکی که هیچ درمان و اصلاحی ندارد.

در نتیجه، من قانونا یک نابینا هستم اگرچه کلمه «کم بینا» رو ترجیح می‌دم چون خوش‌بینانه تره. (خنده حاضرین) و من برچسب «ناتوان» رو به دوش می‌کشم. من از کلمه ناتوان برای توصیف انسان‌ها متنفرم. یک ذهنیت کمتر بودن رو منعکس ‌می‌کنه که شدیدا ظرفیت، توانایی و پتانسیل را نادیده می‌گیره و معیوب بودن و فقدان را تاکید می‌کنه.

این دید می‌تونه آشکار باشه. او چه کاری ‌‌نمی‌تونه برای خودش انجام بده که من باید انجام بدم؟ او احتمالا به وسایلی نیاز داره که هیچ کارفرمای دیگه‌ای در این شغل به اون‌ها نیاز نداره. بعضی اوقات این تعصب پنهان خیلی شیرین منتقل می‌شود. «وای سوزان، نگاه کن به کارهایی که توی کار و زندگی‌‌ات انجام دادی.

چطور همه این‌ها رو انجام دادی وقتی ضعف بینایی داری؟» (خنده حاضرین) من در ناتوان بودن شکست می‌خورم. (خنده حاضرین) پس در روحیه انگیزه دادن درباره شکست شایع مردم در سراسر دنیا و متقاعد کردن به اصطلاح مردم عادی برای تمام کردن این بحث پنج نکته وجود داره تا در ناتوان بودن شکست بخوریم.

نکته یک: ابرقدرت‌های خود را بشناسید. بهترین تیمی که در حرفه خودم رهبری کردم بر اساس ابرقدرت‌ها بود و ما حتی به خودمان عناوین جذابی داده بودیم مثل «ستون قضاوت هوشمندانه» ” خودمون را تحویل می‌گرفتیم؛ (خنده حاضرین) «صدای منطق» چون ما به نقات قوتمان تکیه کرده بودیم، بهترین نقاط قوت خودمان، به نتایج فوق‌العاده‌ای دست یافتیم.

این ویژگی که جلوگیری می‌کند بتوانم مادرم را بشناسم به من اجازه می‌دهد به راحتی وفق بگیرم، سریع جذب کنم و دقیق حجم طاقت‌فرسایی از نشانه‌ها را پردازش کنم، چیزی که مهم است را دست بندازم، چندین پروسه یا پتانسیل برای هر شرایطی که دارم را تعیین کنم، سپس یکی که از بیش از همه معنی دارد را انتخاب کنم، همه در زمان چند ثانیه.

من چیزی را می‌بینم که مردم دیگر نمی‌بینند. بعضی‌ها فکر می‌کنند این یک ابرقدرت است ولی ابرقدرت‌های واقعی من کمانه کردن در برخورد با دیوار‌های شیشه‌ای — (خنده حاضرین) و اجازه بودن با دوستانم وقتی کلم بین دندانشان گیر کرده است. (خنده حاضرین) درسته. با من ناهار نخورید یا شام. نکته دو: فوق‌العاده ماهر باشید فوق‌العاده ماهر در اشتباه فهمیدن.

مهمه که به نسبت مساوی به ابرقدرت‌های خود مطمئن باشید که به به FUBAR خود مطمئن هستید که به معنی «نابودی ماواری تشخیص» برای شما هزاره‌ای ها است. (خنده حاضرین) یک مثال خوب هست. خیلی ایده خوبی نیست که بگوییم، «نگران نباش، اینجا همه چیز خیلی در چشم من کوچک است که ببینم» وقتی اتفاقا وارد دستشویی مردانه شده اید — (خنده حاضرین) در یکی از بزرگترین عرصه‌های ورزشی جهان — (خنده حاضرین) یا هر جای دیگری.

واقعا آرزو داشتم که این حقیقت نداشت. جدی بهتره در این مواقع بیرون بیاید و اجازه بدید فکر کنن مست هستید. (خنده حاضرین) نکته سه: بدانید هر کسی به نحوی ناتوان است، مثل وقتی که سرما می‌خورید و حس بویایی ندارید و وقتی متوجه می‌شوید شیری که در قهوه خود ریختید ترش بوده که آن را چشیده‌اید.

چندی پیش خانمی خیلی آشتفه به سمت من آمد. او نمی‌توانست نانوایی را که دنباش بود پیدا کند. وقتی جهتی که فکر می‌کردم باید برود را به او نشان دادم، گفتم «هیچ مغازه‌ای در این طرف خیابان وجود نداره پس باید به اون طرف — » «خدای من» او حرف من را قطع کرد. «همینجا است. فقط به دو چشم دیگر نیاز داشتم.

» (خنده حاضرین) و من چیزی به او نگفتم. می‌دونید، من می‌تونستم بگم، با منطقی بودن و توجه کردن و آرام بودن می‌شد انجامش داد، ولی من کی هستم؟ نکته چهار: به ناتوانی در افراد دیگر اشاره کنید. این مورد بهتر است — یک نکته مهم این مورد برای افرادی که خوب می‌شناسید بهتر است، چون افراد غریبه معمولا از لحظات آموزشی قدردانی نمی‌کنند.

چند سال قبل من و پدر و مادرم به تماشای گروه رقص راکتس رفتیم رقصنده‌های ضربه‌ای رادیوسیتی. من به سمت پدرم خم شدم. «اون دو رقصنده راکتس در سمت چپ در یک خط صاف نمی‌رقصند.» «چرا، می‌رقصند.» «نه، نمی‌رقصند.» «چرا، می‌رقصند و تو چطور می‌دونی؟ تو نمی‌تونی ببینی.» ولی من می‌دونم یک خط صاف‌‌ چطور به نظر میاد.

در این بین من یک عکس گرفته بودم و به عنوان مدرک به او دادم که من راست می‌گفتم او به عکس نگاه کرد. من بیشتر خم شدم. «کی حالا ناتوانه؟» نکته پنج: هدف‌های بی‌پروا را دنبال کنید. انتظارات را وارونه کنید و محدودیت را از لبه صخره پرتاب کنید تا نابودی آن را ببینید. یک بازیکن خط مقدم فوتبال دانشگاهی هست که حمله می‌کند، دفاع می‌کند و از اشتباهات بر می‌گرده و فقط یک دست داره.

یک معلم هست که اطلاعات را با موفقیت منتقل می‌کند و به دانش آموزان بی‌شماری انگیزه می‌دهد و با بیماری نشانگان داون زندگی می‌کند. و برای من، در این لیست طولانی، از کاتماندو نپال تا دارجلینگ هند پشت یک دوچرخه دونفره رکاب خواهم زد. یک ماجراجویی جذاب ۶۲۰ مایلی (۹۹۷ کیلومتر) خواهد بود و مطمئن هستم عکس‌هایی تار از آن خواهم داشت تا نشان دهم.

(خنده حاضرین) فراموش کردم، قبل از رفتن میخوام شما رو به مادرم معرفی کنم. باید انجامش بدم. و او اینجاست، طوری که من او را می‌بینم اگر در یک جمعیت به دنبال او بودم. یا او یک مرد آسیایی است؟ ممنون.

۱۰ / ۱۰۰
دکمه بازگشت به بالا