تد

چهار روش برای شهری با امکان پیاده روی بیشتر

چهار روش برای شهری با امکان پیاده روی بیشتر

متن سخنرانی :

خب من اینجا هستم تا درباره شهر هایپیاده رو صحبت کنم یک شهر پیاده چیست؟ خب، برای یک تعریف بهتر، شهریست که در آن ماشین یک وسیلهاختیاری آزادانه است تا یک وسیله مصنوعی. میخواهم درباره این صحبت کنم کهچرا به شهر پیاده رو نیاز داریم و چگونه یک شهر پیاده رو داشته باشیم.

بیشتر سخنرانی های این روزهای من درباره دلیل نیازمان به آن است ولی شما دوستان باهوش هستید. و همچنین من یه سخنرانی دقیقا یک ماه پیش ارائه دادم، و شما میتوانید در ted.com ببینیدش. پس امروز میخواهم درباره چگونگی ایجاد آن صحبت کنم. با صرف زمان زیادی درفکر کردن به این موضوع، به چیزی رسیدم که اسم آن را تئوری عمومی شهر پیاده رو گذاشتم. یکم عبارت پر ادعاییست،کمی هم با مزه است، ولی چیزیست که من مدت زیادی به آن فکر کرده ام، و دوست دارم آنچه که فهمیده ام را با شما در میان بگذارم.

در شهر آمریکایی،در یک شهر معمول آمریکایی یک شهر معمول آمریکایی واشینگتن نیست، یا نیویورک، یا سانفرانسیسکو، گرند رپیدز یا سدر ریپرز یا ممفیس است. در یک شهر معمول آمریکایی کهبیشتر مردم صاحب خودرو هستند، و گرایش به این است کهآنها را همیشه برانند، اگر بخواهید آنها را به راه رفتن وادارید،باید به آنها راه رفتنی را پیشنهاد بدهید که به خوبی راندن یا بهتر از آن باشد. این به چه معناست؟ بدین معناست که باید۴ چیز را همزمان پیشنهاد بدهید: نیازبه دلیل مناسبی برایراه رفتن وجود دارد. راه رفتن باید ایمن واحساس امنیت داشته باشد، راه رفتن باید راحت باشد و باید جالب باشد. شما باید تمام این ۴ چیزرا همزمان انجام دهید و این ساختار صحبت امروز من است، که درباره هر کدام با شما صحبت کنم.

دلیل راه رفتن داستانی است کهمن از مربیان خود یاد گرفته ام، آندرس دوانی و الیزابت پلتر-زیبرک، پایه گذاران جنبش شهرسازی جدید. و باید بگویم نصف اسلاید ها و صحبت های امروزم را از آنها یاد گرفته ام. این داستان طراحی است، داستان شکل گیری حرفه طراحیست. زمانیکه در قرن ۱۹ مردم درحال خفگی بودند از دوده ها و کارخانه‌های شیطانی، طراحان گفتند،هی، بیایید خانه هایمان رابه دور از کارخانه‌ها انتقال بدهیم. و طول زندگی افراد،به طور چشمگیری،سریعا افزایش پیدا کرد، و ما دوست داریم بگوییم، که طراحان سعی کردند آن تجربهرا از آن موقع تکرار کنند.

این شروع چیزیست که به آنمنطقه بندی اقلیدسی میگوییم، تقسیم بندی منظره (شهری) به منطقه هایبزرگ برای یک نیازخاص و معمولا من وقتی میخواهمیک شهر را طراحی کنم، طرحی مانند این من را منتظر میگذارد برای چیزی که من به آن فکر میکنم. چیزی که طرحی مانند این تضمین میکند، اینست که شما یک شهر پیاده رو نخواهید داشت. چون هیچ چیز نزدیک چیز دیگری واقع نشده است. جایگزین آن شهرماست که بیشترین قابلیت راه رفتن را دارد. و باید بگم،میدونید، آن روتکو است، و این سورا است. این فقط یک راه متفاوت است، یک راه متفاوت برای ساخت فضاهاست. و حتی این نقشه منهتن مقداری گمراه کننده است. چونکه رنگ قرمز برای کاربری هایمخلوط عمودی استفاده شده است.

این داستان بزرگ شهرسازی جدید است تا اذعان کند که فقط دو راه وجود دارد. که توسط هزاران نفر امتحان شده است برای ساختن جوامع،در دنیا و در طول تاریخ. یکی همسایگی های سنتی است. شما اینجا چند همسایگی در نیوبریپرت، ماساچوست را میبینید. که به عنوان جمع و جور ومتنوع تعریف شده است مکانی برای زندگی، کار، خرید،تفریح و تحصیل همه در فواصل پیاده. و در تعریفشان به عنوان قابل راه رفتن بودن. کوچه های کوچک بسیاری هست. هرکدام برای راه رفتن راحت هستند. و ما آن را به روش دیگری متمایز کردیم، اختراعی که بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد پراکندگی در حومه شهر، به وضوح متراکم و گوناگون نیستو قابل پیاده رفتن نیست، چون تعداد کمی از کوچه ها بهم راه دارند، و آن کوچه هایی که راه دارند بیش از حد شلوغ میشوند. و شما اجازه نمیدهید کودکتان به آنها برود. میخواهم از الکس مکلین عکاس هوایی تشکر کنم، به خاطر بیشتر این عکسهای که امروزبه شما دارم نشان میدهم.

اینکه پراکندگی (شهری) رو به قطعاتکوچکتر تقسیم کنیم، جالبه. فهمیدنش خیلی آسان است، مکانهایی که شما فقط زندگی کردید،مکانهایی که فقط در آن کار کردید، مکانهایی که در آن فقط خرید کردید، و موسسات دولتی بزرگ. مدرسه ها بزرگ و بزرگتر میشوند، و به همین خاطر از همدیگر دورترو دورتر میشوند. ونسبت اندازه پارکینگ ها به اندازه مدرسه به شما هرچیزیلازم باشد میگوید، هیچ بچه ای به این مدرسه پیاده نرفته است، هیچ بچه ای به این مدرسه پیاده نخواهد رفت. سال بالایی ها سال اولی ها و دومی ها را میبرند، و صد البته ما آمار تصادفات را برای اثبات آن داریم.

بخوانید:  سینا متیو: سرعت فکر چقدر است؟

و همچنین بزرگ تر شدن موسسات دیگر شهریمان مثل زمین های بازی خیلی عالیست که وستین در محدوده فوت لادردیل ۸ زمین فوتبال و ۸ زمین بیسبال دارد و ۲۰ زمین تنیس، ولی به راهی که باید طی کنیم تا به آنجا برسیم نگاه کنید، میگذارید بچه تاناین راه را با دوچرخه برود؟ همین دلیل داشتن”مادر فوتبالی” است. وقتی من بچه بودم، من یک زمین فوتبال داشتم، یک زمین بیسبال و یک زمین تنیس، ولی من میتوانستم پیاده به آن بروم،چون نزدیک خونمون بود.

و آخرین بخش پراکندگی که همه فراموشمیکنند به حساب بیاورند: اگر شما هرچیزی رو از چیزهای دیگر جدا کنید، و دوباره با زیرساخت های خودروییبهم متصلشان کنیم، بعد این منظره(شهری) است به وجود میاید. پیام اصلی این است: اگر میخواهید یک شهر پیاده داشته باشید،با مدل پراکنده نمیتوانید شروع کنید. شما نیاز به چارچوبی از مدلی شهری دارید. این نتیجه آن فرم طراحیست، همینطور این. این چیزی است که بیشترآمریکایی ها میخواهند. ولی باید بدانیم که این رویایدوبخشی آمریکایی است. اگر شما این رویا را دارید، شما این رویا را هم دارید،اغلب (ساختار شهری) بی هدف و اضافی اند، منظره شهری را بگونه ای میسازیمکه اول ماشینها را درخود جای دهد و تجربه حضور در این مکانها

(متن عکس:این چراغ هیچ وقت سبز نخواهد شد!)این فتوشاپ نیست. والتر کولاش این اسلاید را گرفته است. در شهر پاناماست. این مکان واقعیست. و سواره بودن میتواند ازار باشد. و پیاده بودن میتواند آزار دهنده باشد در این مکانها. این اسلایدیست که اپیدمولوژیست هابرای مدتی نشان داده اند،

حقیقتی که ما جامعه ای داریم کهبه سوی پارکینگ رانندگی میکنیم با پله برقی به سمت تردمیل میرویم نشان میدهد که ما داریم اشتباه میکنیم. ولی میدونیم که چگونه بهترش بکنیم.

اینجا دو مدل مختلف هست. این اسلاید را نشان میدهم، که سند سازنده شهرسازی نوین بوده است برای حدود ۳۰ سال، تا نشان دهد که پراکندگی و همسایگی سنتی چیزهای یکسانی را شامل میشوند. اینکه چقدر بزرگ هستند، چقدر بهم نزدیک هستند، چقدر باهم آمیخته هستند و آیا شما یک شبکه خیابانی بجایتنگناها و بنبستها دارید یا یک سیستم جمع کننده از خیابان ها دارید؟

ما وقتی به محدوده مرکز شهر نگاه میکنیم، جایی که امید به پیاده بودن در آنها هست، در شهرهای آمریکایی معمولا مراکزشهرمان هستند، و شهرها و روستاها، به آنها نگاه میکنیم و میگوییم،تعادل مناسبی از کاربریها لازم است. چه چیز فراموش شده یا جاافتاده؟ و دوباره،درشهر معمول آمریکایی که بیشتر آمریکایی ها زندگی میکند، کمبود خانه سازی هست، نسبت کار به مسکن تعادل ندارد. و وقتی معلوم میشود که شما مسکن را برمیگردانید، چیزهای دیگری هم بازمیگردد، معمولا مسکن اولینشان است. و البته در آخر چیزی که نمایان میشود، مدرسه ها هستند، چون مردم باید نقل مکان کنند، پیشگامان جوان نقل مکان میکنند، سنشانبالا میرود و بچه دار میشوند و دعوا میکنند، درنهایت مدرسه ها خوب میشوند.

بخش دیگری از این قسمت، بخش کارآمد شهر، عبور ومرور است، و شما میتوانید بدون آنیک محله پیاده داشته باشید. ولی شهرهای کاملاً پیاده همنیازمند عبور و مرور هستند، چون اگر شما به عنوان یک پیاده دسترسی به کل شهر نداشته باشید، شما ماشین میگیرید، و اگر ماشین بگیرید، شهر در راستای نیازهایشما دوباره شکل میگیرد، خیابان ها پهن تر میشوند،و پارکینگها بزرگتر میشوند و شما دیگر یک شهر پیاده ندارید. پس عبور و مرور لازم است. ولی هر تجربه عبور و مرور،هر سفر شهری، شروع یا پایانش با راه رفتن است، پس ما باید قابلیت پیاده بودن را اطرافایستگاه هایمان در نظر بگیریم.
تقسیم بندی بعدی،بزرگترین آن،راه رفتن امن است. چیزیست که بیشتر متخصصاندرباره آن میگویند. ضروریست،ولی به تنهایی کافی نیستکه مردم را وادار به راه رفتن کند. بخش های زیاد دیگری وجود داردکه به شهر پیاده اضافه میشود.

اولینشان اندازه بلوک است، این پرتلند، اورگان است، مشهور به بلوکهای ۲۰۰ فوتی،مشهور به راه رفتنی بودن. این سالت لیک سیتی است معروف به بلوکهای ۶۰۰ فوتی، معروف به غیرقابل راه رفتن. اگر به این دو نگاه کنید،تقریبا شبیه دو سیاره مختلف هستند. ولی این دو مکان به دست انسانساخته شده است. و در حقیقت، داستان زمانیست که شما یک شهربا بلوک ۲۰۰ فوتی دارید، میتوانید شهر دولاینه داشته باشید یا یک شهر ۲ تا ۴ لاینه، یک شهر با بلوکهای ۶۰۰ فوتی،یک شهر ۶ لاینه است،و همین مشکل است. اینها آمار تصادفات هستند. وقتی شما ابعاد بلوک را دو برابر میکنید این مطالعه در ۲۴ شهرکالیفرنیا انجام شد — وقتی ابعاد بلوک را ۲ برابر میکنید، تقریبا تعداد تصادفات کشندهرا ۴ برابر میکنید در خیاباتهای غیر بزرگراه.

پس ما چند لاین داریم؟ این جاییست که من به شما خواهم گفتآنچه که به همه مخاطبانم میگویم، که به شما درباره تقاضاهایالقایی یادآور میشود. نیازهای القایی هم به بزرگراههاو هم به خیابانها اعمال میشود. و به ما میگوید که وقتی ما خیابان ها را پهن میکنیم برای قبول ازدحامیست که پیش بینی میکنیم، یا سفرهای اضافی است که پیش بینی میکنیم در سیستم های متراکم،یک اصل است که ازدحام نیاز را تحمیل میکند، و پس پهن کردن انجام میشود، و سفرهای پنهان زیادی هستندکه آماده وقوع هستند. مردم از کارشان دورتر میشوند تصمیمهای دیگری درباره زمانآمد و شدشان میگیرند، و آن لاینها به سرعت با ترافیک پر میشوند، پس ما دوباره خیابانها را پهن میکنیم،باز پر میشوند. و ما فهمیدیم که در سیستمهای متراکم، ما نمیتوانیم ماشین را راضی کنیم.

بخوانید:  مَت کلینسورث: می خواهید شادتر باشید؟ در لحظه باقی بمانید

این از مجله نیوزویک استبه سختی یک نشریه داخلیست: مهندسان امروزه اذعان کرده اند: “ساختن راههای جدید معمولاترافیک را بدتر میکند.” پاسخ من به خواندن این بود:ممکنه تعدادی از این مهندسان را ملاقات کنم، چون اینها معمولا آنهایی نیستند که من استثنا هم هست، آنهایی که امروزه من باهاشان کار میکنم اینها مهندسانی نیستند که معمولا روی شهرها کار میکنند، جایی که آنها میگویند: آن راه شلوع استبیایید یک لاین دیگر اضافه کنیم. پس یک لاین اضافه میکنید،و ترافیک میآید و میگویند،”دیدید به آنلاین دیگر نیاز داشتیم.” این هم به بزرگراهها و هم به خیابانهااگر متراکم باشد اعمال میشود.

ولی نکته جالب درباره اکثر شهرهای آمریکاییکه رویشان کار کردم، معمولی ترین شهرها، این است که دارای خیابان های زیادی هستندکه زیادی بزرگ شده اند برای ازدحامی که اکنون دارند. این یک مورد در اکلوهوما است وقتی که شهردار خیلی ناراحت به دیدنم آمد، چون اسمشان در مجله “جلوگیری” آمده بود بدترین شهر برای عابران پیاده در تمام کشور. آن احتمالا نمیتواند درست باشد، ولی قطعا کافیست تا شهردار را وادار به کاری کند مطالعه ای برای امکان پیاده روی کردیم و با نگاه کردن به تعدادماشینها در خیابان فهمیدیم ۳۰۰۰،۴۰۰۰،۷۰۰۰ ماشین هست و میدانیم جاده های دولاینه ها روزانه۱۰۰۰۰ جای میدهند. به این ارقام نگاه کنیدتماما نزدیک یا زیر ده هزار هستند، و اینها خیابان هایی بودند که تعیین شده بودند در نقشه جدید مرکزشهر که ۴ یا ۶ لاینه باشند. پس یک تفکیک بنیادی بین تعداد لاین ها و تعداد ماشین های مورد مصرف داریم

پس این کار من بود که تمام خیابان های مرکزشهر را دوباره طراحی کنم از جدول به جدول (خیابانها)، اینکارا برای خیابانهای ۵۰ بلوک انجام دادیم، و داریم دوباره میسازیمش. پس یک خیابان زیادیبزرگ شده معمولی به هیچکجا باریک شد،و اکنون در حال ساخت است، پروژه نصفیش انجام شده. خیابانهای معمولی مانند این،میدانید، وقتی آنرا انجام میدهید،فضا برای میانه جاده ها پیدا میشود. برای لاین دوچرخه. ما گنجایش پارکینگ خیابانرا دو برابر کردیم. یک شبکه دوچرخه که قبلاوجود نداشت اضافه کردیم.

ولی همه پولی که اکلوهما سیتی داشت را ندارند، چون آنها یک اصل اقتصادیداشتند که خوب کار میکرد. یک شهر معمولی بیشتر شبیه سیدار راپیدز است، جاییکه سیستم چهارلاینه کهنصف یک طرفه است، دارند. و کمی سخت است که ببینیم، ولی ما کاری که شما دارید انجام میدهید را انجام دادیم،درحال پیشرفت است، الان درحال مهندسی است

درحال تبدیل سیستم دو لاین رفت، دو لاین برگشت

به سیتم یک لاین رفت، یک لاین برگشت هستیم و برای انجام آن،ما ۷۰ درصد بهپارکینگ خیابانی اضافه میکنیم، که بازرگانان دوست دارند، و (این طرح) از پیاده رو حفاظت میکند. (ایجاد) پارکینگ پیاده رو را امن میکند، و داریم یک شبکه قوی دوچرخه اضافه میکنیم.

بعد لاین ها خودشان چقدر پهنا دارند؟ واقعا مهم است. استانداردها تغییر کردند،اندرس دوانی میگوید، یک راه معمولی به بخش فرعی در آمریکا به شما امکان دیدن گردی زمین را میدهد.

این یک بخش فرعی خارج از واشنگتندر دهه ۶۰ است. به پهنای خیابانها با دقت نگاه کنید. این یک بخش فرعی از دهه ۸۰ است. دهه۶۰، دهه۸۰. استاندارها چنین تغییر کرده اند آن همسایگی قدیمی من در ساحل جنوبی، وقتی زمان درست کردن خیابانها شد،خوب تخلیه نمی کرد، باید پهنش میکردند و نصفیاز پیاده رو را گرقتند، چون استانداردها پهنتر بود. مردم در خیابانهای پهن سریعتر میروند. مردم این رو میدونند. مهندسان زیربار نمیروند،ولی شهروندان میدانند، پس در بیرمنگهام، میشیگان،برای خیابان های باریک مبارزه کردند. پرتلند،اورگان مشهور به قابل پیاده بودن. در محله های مسکونی خود برنامه”خیابانهای باریک” را اجرا کرد. میدانیم که خیابانهای باریک امن ترند. وینس گراهام در پروژه”آی آن” خود که ما در کارولینا جنوبی کار کردیم، او به کنفرانس ها میرفت و راههای ۲۲ فوتی جذاب خود را نشان میداد. این راهها دوطرفه هستند،راههای بسیار باریک، و این فیلسوف معروف نشان داد، که گفت،: “راه پهن منجر به تخریب و راه باریک به زندگی هدایت میکند.”

این در جنوب خوب عمل کرد.

حالا: دوچرخه ها. دوچرخه و راندنش یک انقلاب درحال انجام است در بعضی شهرهای آمریکا. اما جایی که بسازیدش،میآیند. به عنوان یک طراح،بدم میاد آنرا بگویم،اما چیزی که میتونم بگم این است که جمعیت دوچرخه سوار تابعی از زیرساخت های دوچرخه است. از دوستم تام برنان درباره رفت و آمد دوچرخه در پرتلند پرسیدم که برایم عکس بفرستند از رفت و آمد دوچرخه در پرتلند. این را فرستاد.گفتم: “دوچرخه در یک روز کاری است؟” گفت،”نه،سه شنبه است.” وقتی شما کاری که پرتلند کرد را میکنید و برزیرساخت های دوچرخه هزینه میکنید نیویورک تا الان تعداد دوچرخهسوارانش را چندبرابر کرده است با کشیدن این لاینهای سبز روشن. حتی شهرهای ماشینی مانند لانگ بیچ، کالیفرنیا: تابع زیرساخت ها تعداد دوچرخه سواران بسیار افزایش یافته. و البته،آنچه واقعا انجامش داد، اگر شما خیابان ۱۵ ام را در واشینگتن بشناسید لطفا لاین های جدید دوچرخه رام امانویسرا در شیکاگو ببینید، لاین میانه،موازی جای پارککشیده شده کنار جدول، دوچرخه ها بین جای پارک و جدول این دوچرخه سواران تر و تازه. اگر،اگرچه، مانند پاسادنا، همهلاین ها لاین دوچرخه است پس هیچ لاینی لاین دوچرخه نیست. و این تنها دوچرخه ای بودکه من پاسادانا دیدم، پس

بخوانید:  چگونه همه‌گیری ویروس کرونا را مهار کنیم؟

پارکینگ های موازی که قبلا گفتم مانع فولادی مهمی هستند که جدول و پیاده ها را از وسایل نقلیه محافظت میکند. این فورت لادردیل است، یک طرف خیابان میتوانید پارک کنید، آن طرف نمیتوانید. این لحظات خوبی در طرف پارک است، این لحظات بد در طرف بدون پارک است. و بعد درختان خودشانسرعت ماشین ها را کم میکنند. (رانده ها) آرام تر میرانند وقتی درختان کنار جاده هستند، و البته بعضی وقت ها خیلیسریع سرعت کم میکنند.(تصادف میکنند با درختان) تمام جزئیات کوچکشعاع دور زدن جدول (خیابان). ۱ فوت یا ۴۰ فوت است؟ چقدر آن جدول برای تعیین سرعت ماشین ها انحنای نرم دارد؟ و چقدر جا برای گذر کردن دارید؟ و بعد من این را دوست دارم،چون یک خبرنگاری بیطرفانه است. “بعضی میگویند ورودی مرکز شهربرای پباده ها دعوت کننده نیست.” وقتی هر جنبه از منظره انحنا دارد، آیرودینامیک است، شکل هندسی جریانی است، میگوید:”یک مکان وابسطه به وسائل نقلیه است.” پس هیج جزئیاتی، هیچ ویژگی خاصی، نماند اجازه داده شود تا وضعیت را درست کند و اینجا،شما میدانید، این خیابان: بله، در دقیقه ای از طوفانصدساله خالی میشود، اما این زن بیچاره،باید هر روز از جدول بالا برود.

پس سریعا،پیاده روی آسانبا این حقیقت مواجه میشود تمام حیوانات، به طور همزمان،دنبال رفاه و آسایش هستند. دوست داریم که بتوانیمشکارچیانمان را ببینیم، همچنین دوست داریم که حس کنیم که اطرافمان پوشیده است. پس مکان هایی را میکشیم که لبه های خوبی دارند، اگر لبه ها را خوب نکشید مردم نمیخواهند که آنجا باشند. نسبت مناسب ارتفاع به پهنا چقدر است؟ یک به یک؟ سه به یک؟ اگر بیشتر از ۶ به یک باشددیگر خیلی راحت نخواهید بود. حس محصور بودن نمیکنید. حالا،۶ به ۱ در سالزبورگمیتواند خیلی مناسب باشد. برعکس سالزبورگ، هوستون است. مسئله اصلی اینجا نقطه پارک ماشین است. هرچند،مثل دندان افتاده، این پارکینگ هایخالی میتواند مسئله ساز باشد، و اگر یک گوشه از دست رفته به خاطرمنطقه بندی قدیمی داشته باشید، بعد میتوانید یک منظره بدیدر محله خود داشته باشید. این چیزیست که در محله من داریم. منطقه بندی ای بود که میگفتنمیتوانم آنجا ساخت و ساز کنم. همانطور که ممکن است بدانید،واشنگتن،در حال تغییر منطقه بندیست تا سایتی هایی مانند این را اجازه دهدمثل این بشوند. اختلافات زیادی میخواهیمتا آن را انجام دهیم. خانه های مثلثی،میتوانند برای ساخت جالب باشد، ولی اگر یکی را بسازید،مردم بطور کلی دوستش دارند. پس شما باید آن منظره های خالیرا پر کنید.

و بعد درنهایت،(نکته) جالب پیاده روی: نشانه های انسانیت است. ما در میان پستانداران اجتماعی هستیم. هیچیز ما را بیشتراز دیگران هیجان زده نمیکند. ما نشانه های مردم را میخواهیم. پس نسبت ۱ به ۱ عالیست. این گراندرپیدز است.یک شهر قابل پیاده روی. ولی کسی بر این خیابان راه نمیرود که دو تا از بهترین هتل ها را بهم وصل میکند چون اگر در چپ، یک پارکینگ روباز دارید و در راست، تسهیلات کنفرانس دارید که ظاهرا برای تحسین پارکینگساخته شده است، بعد شما مردم زیادی را جذب نمیکنید. شهردار جو رایلی، در دوره دهم خود، شهردار چارلزتون،کارولینای جنوبی به ما یاد داد که فقط ۲۵ فوتساختمان لازم است تا یک پارکنیگ ۲۵۰ فوتی را بپوشاند. این یکی که به آن پارکینگ “چای پت”میگویم در ساحل جنوبیست. آن طبقه همکف پر جنب وجوش.

میخواهم با این پروژه که دوست دارمنشان بدهم، تمام کنم. توسط معماران ملکا طراحی شده است.در کولومبوس، اوهایو. در چپ یک مرکز همایش محله، پر از پیاده قرار دارد. در راست محله شورت نورت قرار دارد. قومی، رستوران های بزرگ، مغازه های بزرگ، باشگاه. خوب عمل نمیکرد چون این پل بود، و هیچکس از مرکز محله به آن محله نمیرفت. خب،وقتی دوباره بزرگراه را ساختند،۸۰ فوت به پل اضافه کردند. ببخشید..آنها پل رو روی بزرگراه دوباره ساختند. شهر ۱.۹ میلیون دلار هزینه کرد، این سایت را به یک پیمانکار دادند، و پیمانکار این را ساخت و حالا شورت نورت به زندگی برگشت. و همه میگویند،روزنامه ها،نه مجله های طراحی، روزنامه ها میگویند که به خاطر پل است.

خب همین است. این تئوری قابلراه رفتن کردن است. به شهرهای خودتون فکر کنید. فکرکنید که چگونه میتوانید(این ایده) رو اعمال کنید. باید تمام این ۴ کار را با هم انجام دهید. پس مکانهایی را پیدا کنیدکه ازشون زیادی دارید. و آنچه که میتوانید رو درست کنید. در آن مکانها آنچه که نیاز به درست شدندارد رو درست کنید.

واقعا قدردان توجهتون هستم. و مرسی که امروز آمدید.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا